مؤلف مجهول
256
تاريخ سيستان
عمرو ببلخ اندر بود و اسماعيل بدر بلخ و حربهاء بسيار بكردند ، باز اسماعيل سر گروهى از سرهنگان عمرو بگردانيد و ايشان را از خداى تعالى بترسانيد كه ما مردمان غازىايم و مالى نداريم و اين مرد همى دنيا طلب كند و ما آخرت از ما چه خواهد ، تا آخر روزى حرب صعب همى كردند ، بادى در آمد چون صاعقه كه روز شب گشت و لشگر عمرو هزيمت كردند ، و عمرو همى حرب كرد تا بگرفتندش ، روز سه شنبه يك شب مانده از ربيع الاخر سنه سبع و ثمانين و مائتين [ 1 ] .
--> [ 1 ] در گرفتارى عمرو دو روايتست يكى ضعيف و آن را در برخى تواريخ نوشتهاند كه بعد از تسويهء صفوف اسب عمرو سركشى كرد او را بصف اسماعيل انداخت و دستگير شد و در خيمهء حبس كردند تا آخر قصه و در كتب معتبر اين روايت ديده نشده است ، و روايات ديگر همه منطبق بر يك اصل است چنان كه طبرى و ابن اثير آوردهاند كه اسماعيل بن احمد عمرو ليث را بر در بلخ بمحاصره در افكند زيرا با جمعيت انبوهى در آمده و راه ها بگرفته بود ، عمرو از آمدن پشيمان شد و از اسماعيل طلب آشتى كرد اسماعيل نپذيرفت و حرب كردند و اندكى كر و فر كرده سپاه عمرو برگشته پشت بدادند و عمرو را گفتند از راه بيشه نزديكتر است عمرو عامهء اصحاب را گفت شما از راه راست برويد و خود با قليلى از راه آن بيشه براند و اسب عمرو اندران و حل فرو ماند و عمرو بيچاره شد و چند تن كه با او بودند بگريختند و اصحاب اسماعيل در رسيده عمرو را اسير كردند ( كامل ج 7 ص 165 ) و در تاريخ بخارا اين واقعه را روشنتر و بعقيدهء حقير صحيحتر از همهء تواريخ ضبط كردهاند ابو جعفر گويد : « امير اسماعيل بعلىآباد بلخ فرود آمد كه سه روز آنجا مقام كرد و از آنجا لشگر برداشت و چنان نمود كه بنمازگاه خواهد فرود آمد و آن راه فراختر فرمود كردند ، چون عمرو ليث چنان بديد ، آن جانب دروازها استوار كرد ، و لشكر بدان جانب پيش داشت و منجنيقها و عرادها بدان جانب راست كرد ، و بدان راه نمازگاه كمين نهاد و جاى لشكر را مشغول كرد ، پس چون بامداد شد امير ماضى راه بگردانيد ، و به راه ديگر بدر شهر رفت و به پل عطا فرود آمد ، عمرو ليث ازين كار بتعجب بماند و منجنيقها نيز بدان جانب بايست بردن و امير اسماعيل سه روز آنجا باشيد ، و بفرمود تا آب از شهر برگرفتند و ديوار همى افكندند و درختان همى كندند و راهها راست كردند تا روز سه شنبه بامداد كه امير اسماعيل باندك سپاه برنشست و بدر شهر رفت ، عمرو ليث بيرون آمد و حرب در پيوست و حرب سخت شد و لشكر وى بهزيمت شدند و لشكر در پى ايشان همى تاخت . . . تا بهشت فرسنگ بلخ برسيدند عمرو ليث را ديدند با دو چاكر يكى بگريخت و آن ديگر بعمرو ليث در آويخت » . پس عمرو ليث را بگرفتند . از او پرسيدند كه چگونه گرفتار شدى ، گفت همى تاختم اسبم فرو ماند . . . و من بر اسبى بودم كه پنجاه فرسنگ رفتى و بسيار آزموده بودم امروز چنان سست همى رفت كه خواستم كه فرود آيم پايهاى [ او ] بجوئى فرو شد و از اسب فرو افتادم و از خويش نوميد شدم دو غلام قصد من كردند آن كس كه با من بود او را گفتم بر اسب من بنشين ، وى بر اسب من نشست ، نگاه كردم چون ابر همى رفت دانستم كه آن از بىدولتى من بوده است ، عيب اسب نيست . . . الخ ( اختصار از تاريخ بخارا ص 87 - 89 ) و تاريخ بخارا گرفتارى عمرو را چهار شنبه دهم جمادى الاولى 288 ضبط كرده .